• نشرشده در  ص 36، ش  202 زرنگار، 15 جولاي 2005م، تورنتو، کانادا؛ (دوهفته نامه)
  • پلان سه مرحله ای کشور های غربی در افغانستان، 2017م، تورنتو، ص 121-139. (کتاب)

نویسنده:  ثنا نیکپی

تعريف تروريزم: ايجاد وضع اختناق، دهشت وبي ثباتي، با بکاربرد زور، دسيسه در ساحه يا نفوس معين بخاطررسيدن به اهداف انتقامجويانهء سياسي، اقتصادي، مذهبي ونظامي واتنيکي عبارت از تروريزم است. عمده ترين علايم وعناصر متشکلهء تروريزم را اختناق ، وحشت ودهشت، بي ثباتي وضع تهديد واستعمال زور، سرکوبي وقتل تشکيل ميدهد.

مضمون وموضوع تروريزم : مضمون تروريزم را ساحات مشخص مانند گروپ هاي اتنيکي، مذهبي، حکومت ،افراد دولتي وسياسي ، کمپني وشر کت ها، عمارات، جاده ها، شهرها، مراکز مهم ارتباطي وغيره اند که فعاليت تروريستي در تهديدوتخريب آن جهت داشته باشد.

موضوع تروريزم مناسبات اجتماعي، سيستم ها ، حيات وتماميت جسمي افراد، رژيم ها، مذاهب ، نظم وامن عامه ، نظم اقتصادي ، سياسي اند که درفروپاشي وفلج ساختن آنها اقدام صور ت ميگيرد.

تروريزم پديدهء ناگواريست که محصول نارضايتي، عقده ها، انتقام جويي، محروميت ها بوده که توأم با فناتيزم مذهبي، نژادي و اتنيکي به مکانيزم خطر ناک وغيرقابل کنترول مبدل ميگردد.

تاريخچه مختصر: تاريخ مذاهب نشان ميدهد که تروريزم اکثرأ درلابلاي اين دوپديده عرض وجود نموده است. سرکوبي دايمي گروهاي مذهبي، قومي وسياسي از جانب قدرت هاي دولتي ومحروم نگهداشتن آنها ازاشتراک وسهمگيري در امور سياسي ومذهبي، يا مذهب سر اقتدار، مذهب ديگري را ازاجراي مناسک مذهبي شان جلوگيري وروش خودرا بالاي آنها تحميل نموده اند. محروميت وسر کوبي دوامداراين گروه ها به خصومت دوامدار مبدل گرديده وآنها در مبارزه با زور گويي وسر کوبگري متوسل به اقدام انقامجويانه ميشوند.

مبارزات عرب فلسطين با اسرائيل، مقاومت کردن بخاطر بقاي هويت ملي شان ازين مبدأ آب خورده اند. رويهمرفته تاريخ تروريزم نشان ميدهد که اولين گروپ تروريستي که به شکل سازمان يافته عمل نموده است، در قرن اول ميلادي زمانيکه گروه مذهبي يهودي بر اشغال اسرائيل از طرف رومان ها مي جنگيدند، اولين گروه تروريستي در اسلام بنام خوارج حضرت علي کرم الله وجه را به شهادت رسانيدند. تروريزم در اسلام در مخالفت ميان سني وشيعه در قرن 12 م ياد آوري گرديده است که آنها در مبارزه با يکديگر از شيوه هاي پيچيده و پيشرفتهء تروريستي استفاده نموده اند. اعتراضات ضد تزاري وجدل با ارستو کرات هاي روسيه در سال 1914 م، در ختم جنگ اول جهاني با اقدامات تروريستي وقتل افراد خاندان سلطنتي انجام  ميگرفت. حمايت دايمي و بيدريغ قدرت هاي بزرگ جهان از اسرائيل ومحروميت از خاک شان آنها را در جدل دايمي وغير قابل حل قرارداده است. مبارزان فلسطين دست به اقدامات اختناق آور مي زنند. در مطبوعات غربي واسرائيل تروريزم شرق ميانه به قدرکافي تبليغ واشاعه ميگردد.

تهداب وزمينه هاي تروريزم در شرق ميانه در سال 1946 م بعد از بمباري هوتلي واقع در شهر دارالسلام (بيت المقدس ) از جانب حکومت بريتانيا که به تعداد 100 نفر به قتل رسيدند، آغاز واشغال بيت المقدس  از طرف اسرائيل در سال1967 م مبارزهء مسلحانه و قهرآميز را عليه حکومت اسرائيل از جانب اعراب تشديد کرد.

سازمان هاي رهايي بخش فلسطيني منجمله الفتح دست به اقدامات تلافي جويانه زدند که بعدأ به کمک رسانه هاي جمعي غربي وامريکايي بنام تروريزم شرق ميانه تعميم داده شد. از آنجاييکه حامي مستقيم اسرائيل ايالات متحده است، بنأ اتباع اين کشور يکي از اهداف درجه يک فعاليت هاي انتقامجويانهء مسلح عربي ميگرديدند.

در سال هاي 60 م قرن پار در کشور هاي اروپايي منجمله المان غرب و ايتاليا راه باز نمود. عوامل اساسي تروريزم نظام هاي اجتماعي يي کشور ها بوده است ، ولي طوري وانمود ميگردد که اين پديده به تحريک گروه هاي چپ بروز نموده است.

تروريزم اروپايي با ايجاد گروه هاي مسلح به شخصيت هاي سياسي ، پوليس ، ژورناليستان و نهاد هاي تجاري ومواصلاتي حمله مي نمودند، چنانچه درسال 1978 م آنها مؤفق گرديدند که آلدو مورو صدراعظم ايتاليا رابه قتل برسانند. ايتاليا کشوريست که نيرومند ترين گروه هاي مافيايي درانجا موجود هستند ( بحث در مورد مافيا وجرايم سازمان يافته مباحث بزرگ حقوقي ، جنايي ،کريمنالوژيکي است که درين نوشته گنجايش ندارند.) گروه هاي مافيا هران مي خواستند، وضع را دريکي از ساحات زندگي سياسي، اجتماعي، اقتصادي متشنج مي ساختند وازين طريق اهداف مافيايي شان را بر آورده مي ساختند. مافياي اروپايي دراجراي فعاليت هاي تروريستي شان از افراد مسلح فلسطين و اعراب استفاده مي نمودند و وانمود ميگرديد که تروريزم يک پديدهء خارجي است. در حاليکه تروريزم محصول بحران وبي عدالتي نظام اجتماعي جامعه بود وعوامل عميقأ اروپايي داشت ، نه عربي.

دردهه هاي اخير ايالات متحدهء امريکا نسبت هر کشور ديگر جهان، به اهداف تروريستي قرارگرفته است، که بررسي دقيق اين مسئله به ضرورت مبرم همگان مبدل گرديده است. قبل از بررسي عمده ترين اقدامات تروريستي را که عليه منافع امريکا صورت گرفته است، بر ميشماريم :

ـ  حملهء تروريستي مرکز تجارتي جهاني نيويارک در سال 1993 م که در آن  قتل  2993 نفر به قتل رسيد  و مبلغ 600 بيليون دالر امريکايي خسارهء مالي وارد کرد.

ـ  درسال 1970 م عمارات دانشگاه و تعدادي از ساختمان هاي حکومتي در شهر نيويارک بمگذاري گرديد.

ـ در سال هاي 1995ـ  1978 م بمگذاري در 16 محل ايالات متحدهء امريکا باعث قتل 3 انسان و جراحت 23 نفر گرديد که توسط گروه هاي انارشيست امريکايي صورت گرفته بود.

ـ  درسال 1995  م بمگذاري در موتر لاري نزديکي عمارات دولتي در اوکلهومهء امريکا 168  انسان رااز حق زندگي محروم ساخت . اين عمل توسط دونفر اکستريميست بنامهاي مک وي ونيکوسن انجام يافته بود.

ـ  بزرگترين عمل تروريستي در 11 سپتمبر 2001 م در شهر هاي واشنگتن ونيويارک که تا کنون خسارات جاني ومالي آن دقيق نيست بررسي آن تعمق بيشتر را مي خواهد که در مباحث جداگانه تدقيق گردد.

ماهيت ومفهوم تروريزم : اگر از همه تمايلات ذهني بگذريم وتروريزم را با شاخص هاي عمده واساسي آن که استعمال زور و جبر، ايجاد دهشت واختناق است، مطالعه کنيم ، اين عمل توسط اکثر کشورها، مذاهب، جنبش ها صورت ميگيرد، ولي کسي نام آنرا دفاع از منافع ملي اش ميداند، ديگري آنرا جنگ مقدس (جهاد) ميخواند وسومي مبارزهء بر حق بخاطر رهايي وتأمين حقوق حقهء شان و مبارزه با تجاوز و زور گويي تلقي مي کنند. پذيرش اين حقيقت تلخ به هر سه کته گوري ناممکن است، هر کدام خود را بر حق وجانب مقابل را تروريست و جنايتکار ميخوانند ودر عين زمان خود عمل تروريستي را انجام ميدهند . وضع وخيم جهاني واستفادهء نامعقول از رسانه هاي جمعي معرفي اين پديده را دشوار وناممکن ساخته است. اذهان عامهء جهاني که در انحصار مرگبار وسايل اطلاعات جمعي کشورهاي غربي وامريکا قراردارد، نمي تواند حقايق رابا عمق آن درک وشناسايي نمايند. توضيع گمراه کنندهء اين يا آن قضيهء تروريستي وانعکاس آن در رسانه هاي جمعي جهان به علايم مذهبي، تمدني، وتضادهاي نژادي وبين القاروي مردم را از عمق موضوع بدور نگهداشته ، برعکس به تشديد وخامت اوضاع مي افزايد وتروريزم با تروريزم پاسخ داده مي شود. در حاليکه تروريزم عبارت از تداوم انفجار عقده ها، محروميت ها وسرکوبگري ها بوده که در اثر تصادم منافع اين وآن سيستم ، دولت، مذهب يا ملت بوجود مي آيد. در آخرين تحليل تروريزم انعکاس منفي عملکرد منفي قدرتهاي اند که تروريزم عليهء منافع آنها شکل ميگيرد. زيرا بيعدالتي دوامدارموجب تارضايتي و بروز عقده ها ميگردد که بايد با عکس العمل تبارز نمايد، هر عمل عکس العمل دارد.

سرکوب دوباره ومتداوم  اين عکس العمل به عکس ا لعمل شديد ترمبدل ميگردد. اگر يک راه  در تبارز آن مسدود گردد، از راه ديگري سر بدر مي کند، دوام اين پروسه به انفجار بزرگ مبدل ميگردد، عواقب ناگوار و خسارات جبران ناپذيرجاني ومالي را بار مي آورد.

علل وعوامل تروريزم: طوريکه در بالا ذکرگرديد، تروريزم معلول بي عدالتي اجتماعي ، بازتاب بيعدالتي و زور گويي، تبعيض، تفوق طلبي و مظاهر منفي است که اين پديده هاي منفي عقده هاي اجتماعي، سياسي و مذهبي را ايجاد و به مرور زمان به انفجار ويرانگر مبدل ميگردد. سيستم کنوني جهاني و منافع کشور هاي بزرگ مردم جهان را از درک اين واقعيت محروم ساخته است. زيرا آنها به منافع مؤقتي وشخصي شان توجه مي کنند نه به رفاه و سعادت همگاني بشريت. بنأ بيان اين حقايق رسالت هر پژوهشگر و قلم بدست است که مظاهر منفي رادر سير زمان و کليه ساحات زندگي بشر مطالعه ومورد غور و مداقه قراربدهند، تا از وخامت وضع جلوگيري گردد. تروريزم بمثابهء پديدهء منفي وتخريبگر علل وعوامل ومراحل شکل گيري دارد که مي تواند قبل از انفجار ازان جلو گيري شود. بدين ملحوظ لازم مي بينم که علل وعوامل تروريزم را از ديدگاه شخصي ام قرار ذيل توضيح نمايم . تروريزم مانند پديدهء پيچيدهء اجتماعي بر اساس پديده هاي ديگري اجتماعي، نه بطور آني بلکه تدريجي عرض وجود  مي نمايد که عمده ترين عوامل و زمينه هاي آن قرارذيل است:

1 . تفوق طلبي : اين صفت منفي ومظهر خودخواهي فردي وکلتوري بمثابهء مرض مهلک وتباهکن به اشکال ملي، مذهبي، سياسي، آيديولوژيکي و به مقياس جهاني بوجود مي آيد. در زمرهء نمونه هاي تفوق طلبي مي توان از فاشيزم، شئونيزم، صهيونيزم، اجمونيزم، راسيزم واپارتايد، گروه هاي اليکارشي در کشور هاي غربي وامريکا، سنديکاليزم، مافيا و مجرمين سازمان يافته و ده ها مظاهر ديگر آن نام برد. بر تري جويي عمومأ به شکل ملي، منطقوي و بين المللي ظاهر گرديده است.

برتري جويي ملي بشکل ويژهء آن که انحصار قدرت است از جانب قوم، مذهب ، گروه  سياسي، موجب نارضايتي ديگراقوام، مذاهب وگروه هاي سياسي گرديده و تداوم اين سياست به تدريج عقده هاي غير قابل حل را در جامعه بوجود مي آورد. کتله هاي که سال های متمادي از سهمگيري در سرنوشت شان محروم نگهداشته شده اند، انگيزه هاي بر خورد مسلحانه و بکار برد شيوه هاي اجباري در مقابل انحصار گران قدرت بوجود مي آيد. اين بحران درکشور هاي متمدن تا اندازه يي حل ميگردد. مثال موجوديت رژيم اپارتايد در افريقاي جنوبي ومحروميت اکثريت مردم در سهمگيري قدرت بر خوردهاي خونين راميان سياه پوستان وسفيد پوستان اين کشور مساعد ساخته بود. سياه پوستان  کار برد شيوه هاي جبري را در مقابل استبداد رژيم اپار تايد حق مسلم شان ميدانستند، تا اينکه انکشاف بعدي اين فاجعه باتشکيل حکومت نيلسن مانديلا حل گرديد واز انفجار بعدي که شايد ساحهء فعاليت آن از کشور افريقاي جنوبي خارج ميگرديد، جلوگيري به عمل آمد. بنأ تصادم مسلحانه وتروريزم قبل از رسيدن به مرحلهء انفجاري وتخريبگربه آساني قابل وقايه بوده و فرصت هاي کافي و وقت مناسب در خنثي ساختن آن موجود است. در کشور افغانستان شيوه هاي اجباري وايجاد فضاي دهشت واختناق از اسلوب حکومت داري بوده است که گروه هاي ملي ومذهبي همواره قرباني اساليب اجباري انحصار گران قدرت ومستبدين قومي ومذهبي بوده که ساليان سال بالاي  محرومان قدرت وتوده هاي ميليوني تحميل گرديده است.

تفوق طلبي منطقوي که بارز ترين نمونه هاي در شرايط کنوني حکومت پاکستان است، با تربيه وارسال گروهک هاي تروريستي وايجاد دهشت ووضع اختناق در افغانستان ميخواهد اين کشور رادر کنترول و اداره اش قرار بدهد. اين برتري جويي به استفاده از احساسات مذهبي زمينه هاي جذب تروريست هاي کشور هاي عربي را آماده واکنون به مکانيزم خطر ناک تروريزم بين المللي مبدل گرديده است. تروريزم منطقوي پاکستان تحت حمايت تروريزم بين المللي زمينه هاي نابودي کليه هستي مادي، فرهنگي و تاريخي افغانستان را مسا عد واين کشور را به تختهء خيز مراکز تروريستي عليه جهان مبدل ساخته است. تفوق طلبي منطقوي که بارز ترين نمونه ها در شرايط کنوني حکومت پاکستان است، با تربيه وارسال گروهک هاي تروريستي وايجاد دهشت ووضع اختناق در افغانستان ميخواهد اين کشور را در کنترول واداره اش قرار بدهد اين بر تري جويي به استفاده از احساسات مذهبي زمينه هاي جذب تروريست هاي کشور هاي عربي را آماده واکنون به مکانيزم خطر ناک تروريزم بين المللي مبدل گرديده است.

تفوق طلبي جهاني : منافع کمپني هاي بزرگ کشور هاي پيشرفته که در ادارهء اقتصاد دول شان نقش دارند، ايجاب مي نمايد که دوران سرمايه آنها ازوطن شان خارج و به استفاده از مارکيت جهاني، به همه ممالک جهان و به ساحات پر منفعت تر فعاليت نمايند.

اجراي اين کار به پشتباني قوي نظامي ودستگاه هاي اجباري واستخباراتي ضرورت دارد، تا نيروي مقاومت را درکشور هاي ساحهء مورد نظر سرکوب نمايند. قدرت هاي بزرگ بخاطر حفظ منافع ملي شان به ايجاد پايگاه هاي نظامي دست زده ، رژيم هاي دست نشانده را ايجاد وحمايت مينمايند که حامي منافع آنها باشند.

حفظ رژيم هاي دست نشانده و محروم ساختن مردم در سهمگيري ادارهء کشور و سر نوشت شان عقده ها وموضع گيري هاي مخالف وخصومت بار را بوجود مي آورد که قدرت هاي بزرگ به عناوين مختلف آنهارا سرکوب مي نمايند. جنگ ميان سرکوبگران ومخالفين تشديد يافته وبه مرور زمان به عقدهء بزرگ تاريخي مبدل ميگردد که بالا خره به مقطع بحراني وانفجاري اش ميرسد وموجب خسارات جبران نا پذير ميگردد. مثال عمدهء آن حمايت مستقيم امريکا از خاندان آل سعودي ، پشتيباني دوامدار از حکومت اسرائيل است که فلسفهء ظهور تروريزم شرق ميانه درهمين جا نهفته است. بنأ ظهور وانکشاف تروريزم بين المللي عکس العمل مستقيم حکومت ايالات متحدهء امريکا است که مي توانست ازان جلوگيري به عمل آيد . ولي بر عکس با اقدامات سنجيده شده زمينه هاي جديد تروريزم بوجود مي آيد. زيرا اگر گرداننده گان کمپني هاي بزرگ با درک عواقب دور نمايي آن دلچسپي ندارند وتنها منافع کوتاه مدت شان را در نظر ميگيرند. آنها از ايجاد تروريزم ، ازفعاليت هاي تروريستي وهم از مبارزه با تروريزم سود ميبرند. چنانچه حکومت ايا لات متحدهء امريکا مجاهدين را با مصرف گزاف دالرامريکايي  ودستگاه هاي نفت امريکا وعربستان سعودي طالبان با مصرف ملیارد ها  دالر ايجاد و با استفاده از دهشت ، اختناق وقتل عام و نسل کشی تا مرحلهء دست يابي به قدرت سياسي در افغانستان آنهارا همرايي کردند. بن لادن تروريست خطر ناک بين المللي نيز زادهء همين مر حله، محصول اين سياست ودست پروردهء حکومت امريکا است که ديده ميشود از کنترول دستگاه هاي استخباراتي اين کشور خارج شده است. يا اينکه سناريو هاي ديگري در عقب پرده در جريان است که تنها گذشت زمان ميتواند آنهارا آشکارا سازد.

2 . بنيادگرايي مذهبي : فوندامنتاليزم مذهبي ازجمله پرابلم جهاني بوده که سالا نه صد ها هزارانسان به اثر فعاليت هاي اين پديده از حق زندگي محروم ميشوند. فعاليت هاي مرگبار فرقهء مذهبي ( آووسينريکو) در قطار زير زميني توکيوي جاپان، اقدامات فوندامنتاليست ها در کشورهاي اسلامي چون الجزاير، پاکستان، افغانستان وفوندامنتاليست هاي هندو در هندوستان، موجب قتل ميليون ها انسان گرديده، شهرها را تخريب وخالي از سکنه ساخته، آثار تاريخي را محو و نهاد هاي فرهنگي را به آتش کشيده اند. فوندامنتاليزم اسلا مي، در چند دههء اخيربه مثابهء فاکتور تباهکن عليه تمدن وفرهنگ مردمان جهان و بخصوص آسيا وافريقا، روز تا روز تقويت مي يابد. اين پديدهء مهلک مانند امراض بي درمان ازيک کشور به ديگر سرايت مي نمايد و در مورد علاج آن هيچ نوع اقدامات صورت نمي گيرد. رويدادها، واقعات وفاکت ها نشان مي دهند که فوندامنتاليزم ( بنياد گرايي ) با منافع کشورهاي ابر قدرت مطابقت داشته، از طرف آنها حمايت وتقويت مي گردد.

يکي از دلايل انکار نا پذير اين واقعيت انست که کشور هاي گردانندء سيستم جهاني در برابر جنايات بنياد گرايي بي تفاوت ميباشند. حتي آنرا به حيث پرابلم جهاني نمي شناسند زيرا توانسته اند از اضرار وخسارات اين مرض مهلک کشور هاي شانرا تضمين نمايند. خسارات جبران ناپذير بنياد گرايي مذهبي متوجهء ممالک آسيايي وبخصوص کشور هاي فقير اسلا مي ميباشد.

سهم مستقيم وفعال دول بزرگ در مورد ظهور وانکشاف بنيادگرايي حقيقت انکار نا پذير است. بگونهء مثال در حدود 25 مليارد دالرمريکايي از کشورهاي پيمان ناتو ومبالغ  هنگفتي از جانب چين، سعودي ومصر که غرض مقابله با شوروي براي مجاهدين افغان در پاکستان سرازير گرديد، قطع نظر از مرام اولي، اهداف تقويت سازي بنيادگرايي را نيز داشت. همچنان از مکانيزم هاي حقوقي بين الملل واز جمله سازمان ملل متحد، در زمينه استفادهء عظيمي نمودند. به اين ترتيب علاوه از قتل متجاوزين، هزاران انسان ديگرتوسط بنيادگرايان نابود شدند وافغانستان را به خرابه مبدل ساختند. کشورهاي مذکور در اجراي جنايات قبلي بسنده نکرده، با کاربرد ميليونها دالر ديگر، طالبان را که سياه ترين مظهر فوندامنتاليزم اند، ايجاد نمودند، تا افغانستان را خالي از ساکنان آن بسازند. اکنون حقوق بشر بشکل ننگين آن پايمال ميگردد، وميليون ها زن افغان از نعمت سواد وحتي فعاليت هاي انساني محروم ساخته ميشوند. به استناد واقعيت هاي ذکر شده ميتوان استنباط کرد که فوندامنتاليزم مذهبي نتيجهء فعاليت هاي دول بزرگ است که از تناقضات وتضاد ها وعقبماندگي فرهنگي ونيازمندي هاي انساني واجتماعي ومردمان کشورهاي فقير استفادهء سؤ ومغرضانه ميکنند.

مرکزي ترين عامل تروريزم بنيادگرايي مذهبي است. گرچه بنيادگرايي مذهبي در همه اديان بروز نموده وخسارات جبران ناپذير را به جوامع بشري وارد نموده است، ليکن در حاضرگسترده ترين اشکال بنيادگرايي که با اکسترميزم ، فناتيزم وجنون مذهبي  توأم است، به استفاده ازدين اسلام ظهور نموده که بهترين نمونه هاي تنظيم  جهادي وطالب درافغانستان ، حزب الله ، درايران، وده ها گروه تروريستي اسلا مي در پاکستان، سودان، کشورهاي عربي مانند مصر، عربستان سعودي، الجزاير، يمن وکشورهاي شيخ نشين عربي در خليج فارس.

3 . جنگ بزرگترين منبع ، مؤثرترين محرک و عمده ترين عامل تروريزم است، زيرا در جنگ زندگي عادي برهم زده مي شود، جاي سازندگي را ويرانگري، تخريب وخونريزي ميگيرد، مقدار زياد سلاح بدست افراد نامطمئن مي افتد، کينه ،عداوت، خصومت، انتقامجويي ونفرت زيادميشود، محروميت، بنياد گرايي وتفوق طلبي  فزوني مي گيرد، وضع بي ثبات شده، تخلف وقانون شکني وبيداد افزايش نموده، جرايم ، بينظمي، بي باوري مقاومت جامعه را در مقابل مظاهر منفي ضعيف ساخته وبه پذيرش تروريزم آماده ميسازد. تجربهء افغانستان به اثبات رسانده که تداوم جنگ نه تنها تروريزم، بلکه ده ها وصدها مظاهرمنفي ديگر را با خود داردکه ضررآن دامنگير جوامع بشري در سراسر دنيا خواهد شد.

همچنان در پهلوي عوامل مهم فوق، تبعيض، استبداد و بيعدالتي، انحصارگري، عقب ماندگي فرهنگي وده ها عامل ديگر وجود دارد که زمينهء ظهوروانکشاف تروريزم را مساعد مي سازد.

اشکال وانواع تروريزم: از نقطهء نظر ساحهء تأثيرات ، حجم وعامل تروريزم به داخلي(ملي )، بين المللي ودولتي تقسيمبندي ميگردد.

تروريزم محلي يا داخلي که ساحهء فعاليت آن در داخل يک کشور بوده وفعاليت آن سر حدات کشورها راعبور نمي کند، در صورت عدم جلوگيري، بزودي از ارتباطات خارجي بر خور دار گرديده وبه تروريزم بين المللي مي پيوندد.

تروريزم بين المللي داراي مکانيزم پيچيده وخطر ناک بوده که ساحهء فعاليت وي به مرز  کشور و قاره هاي دنيا محدود نميگردد. صدورتروريزم يک عمل خطر ناک است که عواقب ناگوار رادر انکشاف واشاعهء اين مرض مهلک در قبال دارد. بطور مثال موجوديت اسامه بن لادن در افغانستان يکي از نمونه هاي صدور تروريزم است. زماني سازمان سيا، آ اس  آي پاکستان وحتي حکومت امريکا از اسامه بن لادن وفعاليت هاي تروريستي اش حمايت و به کمک اسامه وگروهک هاي داخلي در افغانستان، دهشت واختناق ايجاد مي نمودند، وبه استفاده ازين وضع به منفعتجويي سياسي، نظامي واقتصادي مصروف بودند.

تروريزم دولتي از جمله خطر ناکترين نوعي تروريزم است که توسط يک دولت، برضد منافع گروه، نهاد ها ، سازمان ها، احزاب وکشور ديگر صورت بگيرد. نابودي خلق چيچين توسط نيروهاي مسلح روسيه، حملهء عراق به کويت، حملهء امريکا به پانامه، حملات اسرائيل  به فلسطين، بر خورد حکومت پاکستان وکشور هاي عربي در افغانستان از نمونه هاي بارز تروريزم دولتي است.

غرض توضيح بیشتر پيرامون اشکال، علل وعوامل تروريزم لازم است که نمونه هاي تروريزم را درعصر حاضر بر جسته ساخته و به کمک آن درک مفهوم وماهيت تروريزم را عميقتر وفهما تر بسازيم:

تروريزم چيچين : اتحاد جماهير شوروي سابق در قطار 16 جمهوري اتحادي و20  جمهوري ولايت خود مختار، جمهوريت خودمختار( چيچين وينگوشيت ) را در تشکيل دولت فدرالي اش داشت که بعد از فروپاشي شوروي در سال 1991  م جمهوريت چيچين شامل فدراسيون روسيهء گرديد . چيچين در جوار جمهوريتهاي ماوراي قفقاز يکي از عقب مانده ترين مناطقي است که مردم آن مسلمان هستند. در خاک چيچين معادن نفت با کيفيت ومقدار چشمگيري وجود دارد که اين خاصيت توجهء کشور هاي غربي ومقامات روسي را جلب ميکرد، تا از چيچين دست بر دار نباشند. بعد از سقوط شوروي ادارهء کشور بدست مشتي مافيا ي بيگانه پرست انتقال نمود که در ادارهء کشور پهناور وکثيرالمليت وسر شار از منابع طبيعي از اصول مافيايي وبانديتيزم وتروريزم استفاده مي نمودند . اين عوامل با عث گرديد که به تحريک کشورهاي بيگانه ، مردم چچين بخاطر آزادي کشورش با دولت روسيه در جدل وتقابل قرار بگيرد. جهار دودايف رهبر آزاديخواهان چيچين که جنرال هوايي اردوي سرخ بود، در نتيجهء حملهء تروريستي روسيه به قتل رسيد  و تروريزم چيچين حملات غير قابل با ور را انجام وتلفات  سنگين جاني ومالي را به روسيه وارد نمود که معروفترين جنگاوران آن عبارت از شامل بسايف و سلمان رادويف اند که هر کدام صد ها عمليات گروگان گيري ، بمگذاري وانفجار را در خاک روسيه انجام داده اند. در شرايط کنوني دستگاه هاي استخبارات کشور هاي بزرگ ازين بحران به نفع کشور هاي شان و نابودي روسيه قرار ذيل بهره برداري مي نمايند:

–  رهبران مزدور و وابسته به بيگانه در روسيه منجمله يلتسن  بخاطر دوام بقاي شان در مقابل اپوزيسيون نيرومند ونارضايتي مردم به حکومت شان ادامه داده نمي توانند، مگر آنکه فضاي ترس و وحشت واختناق را در کشور ايجاد نمايند، اين کار بار ها تکرار گرديده است که رؤساي دولت روسيه قبل از سلب اعتماد شان از طرف پارلمان وضع چيچين را وخيم ساخته وبه استفاده از وضع نظامي سلب اعتماد را به تعويق انداخته يا پار لمان را منحل ساخته اند.

–  به استفاده از تروريزم چيچين نفاق وبد بيني ميان جمهوري هاي فدراسيون روسيه ايجاد و هدف فروپاشي فدراسيون روسيه يکي از اهداف دور نمايي کشورهاي غربي است که مبارزات مردم چيچين را حمايت و در مقابل حملات نابود گر قواي روسي که مردمي را در حال نابودکردن است ، بي تفاوت مي باشند.

–  تروريزم چيچين به جمهوريت هاي ماوراي قفقاز از جمله داغستان ، ينگوشيت و آسياي ميانه و ديگرجا ها در حال گسترش است که اکنون از سر حد روسيه خارج و در افغانستان و چين مصروف ويرانگري وتخريب است. اينک مبارزهء آزاديخواهانهء مردم چيچين به تروريزم بين المللي مبدل ميگردد، موضوع خيلي دلچسپ است، اميد در نوشته هاي بعدي بتوانم اين مسئله را که از توجهء محقيقين بدور مانده است، با نوشتن ونوشته هاي جداگانه توضيح نمايم.

جنگ تمدن ها و پيامد وخيم آن در امنيت جهاني: (( تخريب مجسمهء بودا در باميان عمل تحريک آميز در جنگ اديان بوده وبه تصادم ميان تمدن ها مبدل خواهد شد.))

جنگ جاري افغانستان، جنگ هاي منطقوي ميان اسرائيل وفلسطين، جمهوريت هاي قفقار وروسيه، جنگهاي کوتاه مدت خليج فارس، ايران وعراق ، جنگهاي يوگو سلاويا وده ها نقاط داغ ديگر براي جنگ افروزان کافي نبوده، منافع کشورهاي بزرگ وتنظيم گران ( نظم نوين جهاني ) به جنگ هاي وسيع با ابعاد گسترده ودامنه دار ضرورت دارد. جنگ اديان خطر ناکترين نوع جنگهاست که بارز ترين نمونه آن جنگهاي صليبي و جنگ دوامدار يهوديها وعربها ميباشد. جنگ ميان اسرائيل وعربها که در حقيقت تبليغات وسيع جنگ يهود واسلام را در بر دارد، به جبههء دوم ضرورت دارد که اسلام بايد بدو يا چند جهت در جنگ قرار بگيرد. نابود سازي مجسمهء باميان اقدام کاملاً سنجيده شده ازطرف اداره چي هاي سياست هاي بزرگ جهاني است که جبههء دومي جنگ را عليه اسلام باز مي نمايد. تحقق اين پلان آنقدرمزورانه ومرموز طرح گرديده است که جنگ ازجانب اسلام آغازگرديده ومتجاوزدرينجا گروهک هاي به اصطلاح اسلامي ميباشند. طالبان پاکستاني بنام افغان واسلام تجاوز آشکارا عليه بوديزم آغاز نموده است.ازآنجاييکه شکل دادن اذهان عامهء جهان طوريست که مي تواند تجاوز گروهک هاي مزدور رابنام اسلام تبليغ نمايند، چون طالب حين صدور فرمان امحاي فزيکي مجسمه هاي باميان موجوديت اين مجسمه ها را توهين به اسلام اعلان نموده اند. بنأ موجوديت اماکن مقدسهء اسلامي نيز به کشور هاي طرفدار بوديزم توهين آميز تلقي شده مي تواند. اين فاجعهء بزرگ عواقب وخيم را به امنيت جهاني، بخصوص کشور هاي اسلامي در آسيا وافريقا خواهد داشت که قابل تدقيق وغور بيشتر وگسترده تر ميباشد.

درمورد تمدن ها : مؤرخين ، دانشمندان وجامعه شناسان هر کدام تمدن بشري را از ديدگاه هاي و زواياي مسلکي شان مشاهده و مطالعه نموده اند. مؤرخين سعي نموده اند تا تمدن را در ادوار تا ريخ  وفاکتور هاي زماني آن مانند قبل الميلا د بعد از ميلاد ،قرون وسطي وغيره بدست بررسي بگيرند، فلاسفه وعلماي مربوط به تيالوژي آنرا در چوکات مذاهب واديان مطالعه کرده و حقوقدانان اين پديده وسيع ومغلق را در بخش تنظيم ومناسبات اجتماعي مورد غوروتعمق قرارداده اند. مثلاً گاهي از تمدن اسلام، عيسويت، بوديزم و يهوديزم سخن به ميان مي آيد، زماني از تمدن شرقي، غربي، اروپايي وآسيايي ياد آوري ميگردد. نکات فوق برداشت هاي چند را در مفهوم ودرک تمدن از ديدگاه هاي تاريخي، مذهبي ، جغرافيايي آن ميباشد. واضح است که شرايط تاريخي، جغرافيايي، مذهبي، سياسي و نظامي هر کدام در شکل گيري وظهور وانکشاف و زوال تمدن ها نقش دارد. تمدن عبارت از موفقيت ومقام پيشرفتهء جامعه وجوامع بشري در پروسهء اتحاد وهمبستگي تاريخي وکلتوري ميباشد که منجر به ايجاد دستاوردهاي فرهنگي وتا ريخي گردد. اگرغرض آساني کار تمدن ها بقسم شرطي رادسته بندي کنيم ،ميتوان آنرا به تمدن غربي که 1400 ـ 800 ق م  ظهورنموده وعمده ترين مراحل وشگوفاني آن در يونان باستان، روم قديم، وتمدن عيسويت متجلي گرديده است. تمدن چين در حدود 2200 سال قبل از ميلاد بوجود آمد وبا آموزش کنفوسيانيزم وداوسيزم به مراحل اوج تمدني اش رسيد . تمدن هندي که 1500 سال قبل از ميلاد عرض وجود نمود، عمده ترين استخوان بندي مردم بنام (کاست) تشکيل ميدهد.

تمدن جاپان که 600 سال ق م و تمدن اسلامي در قرن هشتم ميلا دي شکل گرفت. چيزيکه در شناخت تمدن ها مهم است، آنست که اين يا آن تمدن چطور ظهور کرده چه بر خوردي را در مناسبات و زندگي اجتماعي، حقوق وآزادي هاي مردم داشته اند، و چه ميراثي را از خود بجا گذاشته اند

درين راستا در مورد تمدن اسلا مي نکاتي چند را قابل يادآوري ميدانم.

تمدن اسلا مي: ظهور هر تمدن شرايط خاص تا ريخي دارد. همانطوريکه تمدن غربي يا اروپايي در اوضاع واحوال پيشرفته تر وفرماسيون اجتماعي اقتصادي عاليتر شکل گرفته است  عمده ترين مسئلهء آن حقوق ،دولت ، نظم و آزادي است. تمدن هندي که در دوران ظهورارستوکراسي ظهور نموده است، اخلاق و اصول ارستوکراتيزم راکه عبارت از کاستبندي وطبقه بندي مردم است، در مرکز توجهء آن قرار گرفته است.

تمدن اسلامي که در جامعهء ما قبل قبيلوي ودر دورهء جاهليت عرب عرض وجود نمود خصوصيات تمدني آن درانست که به اصول اخلاقي، مذهبي وعقيدتي اتکأ بيشتر دارد. اسلام يگانه ديني است که نه تنها کردار واعمال وحتي خيال، تفکر و روان انسان را تنظيم ومعيار هاي اخلاقي وجزايي را در عرصه هاي فوق معين ساخته است. زمانيکه دين اسلام به مثابهء دين جهاني به اروپا، آسيا وافريقا گسترش نمود، ميراث کبير تمدني بجا گذاشته است که نمونه هاي آنرا در ساحات مختلف زندگي ميتوان مشاهده کرد.

انعکاس تمدن اسلام در معماري : بزرگترين شهکاري هاي معماري مربوط به تمدن اسلام است که نمونه هاي بارز آن را در بغداد، يثرب، بيت المقدس، سمرقند وبخارا، ايران، افغانستان، ترکيه، اسپانيا و ده ها کشور ديگر ديده مي توانيم. در افغانستان ، روضهء مبارک حضرت علي کرم الله وجه در مزار شريف  و مسجد جامع هرات ازشهکاري هاي بي نظير معماري اسلا مي اند که نمايانگر شگوفايي اين تمدن را به اثبات ميرساند.

شعر و تصوف در تمدن اسلا مي : تصوف که عاليترين مظاهرآن در زبان فارسي به شگوفاني رسيده است، عميقترين مسايل ادبي، اخلاقي، زيبايي شناسي وفلسفي به بلند ترين وجه آن منعکس گرديده اند. غزالي، ابن العربي، مولاناي بلخ، حافظ شيرازي، سعدي وفردوسي وده ها شاعر، اديب وفيلسوف ديگر شعر وتصوف را به عاليترين مدارج رشد و رنانس رسانيده اند.

فن صنعت وعلوم : صنعت بافت ازجمله قالين بافي درافغانستان و ايران، رنگ آميزي، چرمگري، حکاکي و ده ها پيشهء ديگر صنعت اسلا مي در جهان نظير ندارد. کالگرافي اسلامي که اکثرأ در نوشتن آيات قرآن کريم واشعار شعراي فارسي توسط خطا طان و نقاشان اسلا مي آفريده شده اند، نمونه هاي آن  در جهان نظير ندارد.

آثارميناتور وموزايک اسلامي که در اعمار اماکن مقدسهء اسلا مي بکار رفته اند، قيمتي ترين وناب ترين نمونه هاي موزيم هاي دنيا را ميسازند. علوم نجوم ، ستاره شناسي وعلوم فضايي ، الجبر وهندسه وطبابت از تمدن اسلا م عرضه ومورد استفاده قرار گرفته است. ابن سيناي بلخي و ابو ريحان البيروني  تحت تأ ثير اين تمدن رشد نموده اند. قابل تذکراست که اسلا م جنگي وتمدني هر روز به دوپديدهء متضاد مبدل ميگردد. اسلا م قدرت، اسلا م سياسي، اسلا م ناسيونا ليست عربي، پاکستاني وايراني واسلا م جنگ وسياسي است. برخورد اسلا مي پاکستان در افغانستان به عقيدهء شخصي من جز تروريزم وجنايت نمي تواند چيزي ديگري باشد. تخريب مجسمهء بودا در باميان نتيجه فعاليت اسلا م تروريستي پاکستان، اسلا م مرگ، اسلا م تجاوز واسلا م ناسيوناليست واسلا م فاشيستي است.

 انگيزه هاي تخريب مجسمهء بودا در باميان : اقدامات جنايتکارانه اعمال پاکستاني در افغانستان علل وانگيزه هاي منطقوي و بين المللي دارد. انگيزه هاي محلي ومنطقوي آن همانا  نابودي کليه هستي مادي ومعنوي افغانستان وآرزوي پاکستان مبني بر الحاق افغانستان بر خاک پاکستان است که هدف مندانه وپلان شده تحقق مي يابد. پاکستان مؤفق گرديد که درنتيجهء قتل عام مردم افغانستان بي جاساختن مردم از وطن آبايي واجدادي شان؛ نسل کشی، حريق وامحاي فيزيکي آثار تا ريخي وفرهنکي؛ منع فعاليت هاي هنري واجتماعي؛ پا مال نمودن سنن وعنعنات تاريخي ومذهبي مانند جشن نوروز، امحاي منابع عايداتي وده ها اقدامات ديگر از ريشهء درختان پسته گرفته تا قطع تاکستان ها افغانستان را به ويرانه مبدل ساخته و مردم آنرا هارا سرافگنده وخوار بسازند.

ـ  پاکستاني ها فروش دختران افغان را به سعودي هاي وهابي به يک تجارت عادي مبدل ساخته وسرنوشت صد ها دختر نوباوه ونامراد افغانستان را به استفاده از فق، بيچاره گي، بي وطني وبکاربرد سلا ح واستعمال زور به باد فنا دادند.

ـ  پاکستاني ها وعربها در مزار وکوهدامن و باميان در پهلوي قتل عام اهالي به نشانه هاي اتنيکي به ناموس وعزت مردم افغانستان تجاوز آشکار نمودند.

ـ  باند هاي پاکستاني از فروش گرده، جگر وقلب وغيره اعضاي بدن اطفال افغانستانی را با دريدن شکم آنها در حالت زنده، عايد بدست مي آوردند. اکنون با تخريب و امحاي فزيکي مجسمهء بوداي باميان ميخواهند از يکطرف آخرين آثار تاريخي را از افغانستان نابود سازند و از طرف ديگر بزرگترين منبع توريستي افغانستان را که در شرا يط صلح عوايد زياد ملي رابه کشور وارد مي نمايد ، از بين ببرند و از جانبي هم مردم افغانستان را در اذهان عامهء جهان وحشي  و بي فرهنگ معرفي نمايند تا به جهانيان به اثبات برسانند که افغانستانی ها  فرهنگ حفظ آثار تاريخي شان را ندارند، آنها نميتوانند با ديگر مردم ومذاهب در صلح زندگي نمايند، بنأ افغانستان بايد منحل وبه پاکستان ملحق گردد..اين بزرگترين اهانتي است که طالبان پاکستاني به مردم افغانستان روا ميدارند.

ـ  يکي از انگيزه هاي صدور فرمان ملا عمر مبني بر تخريب مجسمه هاي بودا در باميان وعملي ساختن آن اينست که آنها مي خواهند به بهانهء تخريب مجسمه ها ونمونه هاي قيمتي موزيم کابل را مساعد ساخته آنها رابه فروش برسانند ويا به پاکستان انتقال بدهند.

درين جنگ کي برنده است ؟ درآخرين تحليل در هر جنگي مربوط به مسئلهء افغانستان واوضاع اطراف آن نه پاکستان، نه ايران، نه عربها وهيچکسي برنده نيست.

اين کشورها در سياست برنده نبوده وتنها درغارت وتجاوز کشوري سهم گرفته اند.

آخرين بهره برداري ازين جنگ بويژه جنگ اديان به نفع گردانند گان سياست هاي بزرگ ودول ابرقدرت ميباشد. گرچه دول جنگ افروز  پلان هاي وسيع وطويل المدت و کثيرالجوانب را در نظر مي گيرند، ليکن تعدادي اين اهداف را قرار ذيل مي توان بر گزيد :

ـ تنها در عصر حاضر زمينه هاي نظم وانسجام وهمچنان مخالفت هاي شديد بر ضد منافع جهانخواران تحت لواي اسلا م بوجودآمده وشديدأ سرکوب گرديده اند، که بارزترين نمونه هاي آنرا ميتوان بروز مضر در سياست جهاني در زمان جمال عبدالناصر، لبيا به رهبري معمرالقذافي، جنگ ملل متحد وعراق، روحيهء ضدغربي وضد امريکايي در ايران وده ها مسايل ديگر زنگ خطر راعليه منافع جنگ افروزان روشن ميسازد. گردانندگان نظم نوين جهاني وقتي مي توانند که بروز همچومخالفت را محو سازند که اسلا م را با اديان در جنگ ومخالفت بیندازند.

ـ وضع جنگي ( قهرماني ) چون اسامه بن لا دن را پرورش ميدهد که گردانند گان پول وسرمايه بتوانند مردم کشور هاي شان را در تهديد وخطر نگهداشته وبودجه هاي سر سام آور جنگي ونظامي وتوليد سلاح را به تصويب برسانند. بکار برد تبليغات وسيع رژِيم ها سيستم هاي سياسي شان را مدافع مردم معرفي نمايند، تا در شکلگيري وتشکل قدرت از راي مر دم به نفع اين يا آن حزب استفاده نمايند.

ـ  امحاي مجسمه هاي بودا در باميان  قضيهء مجازات واخراج وتسليمدهي اسامه بن لا دن  را به تعويق انداخته وشايد انکشاف موضوع تا شکستاندن محاصرهء اقتصادي ملل متحد به ابتکار امريکا وشوروي را دنبال گردد. محاصرهء اقتصادي رژيم طالبان وتخريب مجسمه هاي بو دا نمي تواند بدون رابطه باشد. اگر امريکا وشوروي در حل مسئلهء افغانستان صادق ميبودند ، غرض محاصرهء طالبان که تنها فاکتور ظاهري قضيه است  عاملين وگردانندگان اصلي مسئله را که پاکستان است، تحت فشار قرار ميدادند.

–  به استفاده از اسلا م جنگي نيرو هاي جنگي کشور هاي اسلا مي را سرکوب و نابود ساخته گروهک هاي خود فروخته و وحشي را تقويه ومردمان وملل شرق را از تشکيل دولت ، حاکميت ملي وحتي از حقوق طبيعي شان محروم ميسازند.

عواقب ناگوارجنگ اديان در امنيت جهاني : تخريب مجسمهء بودا در باميان که شديد ترين نمونهء جنگ اديان است، عواقب ناگوار کشوري، منطقوي و بين المللي را به دنبال خواهد داشت، امنيت جهاني را بالخصوص در کشور  هاي آسيايي به خطرجدي مواجه ميسازد. نخست اينکه اين کار موجب نا رضايتي مذاهب ديگر گرديده، شرايط زيست و زندگي اقليت هاي اسلا مي را در کشور هاي طرفدار بوديزم دشوار وحتي نا ممکن خواهد ساخت که زمينه هاي برخوردهاي فرقه يي را مساعد کرده واين کار جنگ وبي ثباتي را در کشور هاي آسيايي وافريقا دامن زده  عواقب ناگوار قتل عام وژينوسايد  تخلف از حقوق بشر، تروريزم  بنياد گرايي مذهبي، قر وگرسنگي مهاجرت وده ها پروبلم هاي ديگر را هر کدام در جايش به نفع کشور هاي بزرگ است، به بار خواهد آورد. عواقب دورمدت جنگ اديان تقسيم جهان است. اگر درسابق جهان مارا به شرق وغرب وشمال وجنوب وسيستم هاي اجتماعي –  اقتصادي مالکيت اجتماعي وخصوصي تقسيم بندي شده بودند، اکنون جهان به علا يم ديگري نيز روبه انقسام است که اسامه بن لا دن مي خواهد جهان را به اسلا م وغير اسلا م تقسيم و کليه اديان ديگر را در خصومت ودشمني با اسلا م قرار بدهد. جنگ اديان وادامهء آن پديدهء ناگوار، بازي خطر ناک، وبر خورد بي مسئوليت، در مسايل جهاني بوده مشکلات جديد را در پروبلم هاي جهاني مي افزايد، پروبلم هاي موجود جهاني را تشديد وتقويت مي نمايد و جهان مارا بسوي بي ثباتي، جنگ ، بنياد گرايي، بد بيني و خصومت سوق ميدهد.

هر گاه ازين بر خورد هاي بي مسئوليت وبازي های خطر ناک خود داري نگردد ، زمينه هاي بروز ده ها اسامهء ديگر را مساعد ساخته و جهان بي ثبات وپيچيدهء امروزي را پيچيده تر و وضع را وخيم تر ساخته و تروريسم وبنياد گرايي مذهبي سراسر جهان را فرا خواهد گرفت. (پايان)

Share.
Leave A Reply